کد خبر: 340927
02 شهریور 1405 - 15:41

از اقتصاد دیجیتال به تمدن دیجیتال؛ آیا «اقتصاد دیجیتال» دیگر برای توصیف جهان جدید کافی است؟

رئیس انجمن صنفی کارفرمایی شرکت‌های فناور هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال ایران، می‌گوید: سال‌هاست اصطلاح «اقتصاد دیجیتال» برای توصیف بخشی از اقتصاد به کار می‌رود که بر فناوری اطلاعات، اینترنت، پلتفرم‌ها، داده و خدمات دیجیتال استوار است. این مفهوم زمانی شکل گرفت که هنوز می‌شد میان فعالیت‌های «دیجیتال» و «غیردیجیتال» مرزی نسبتاً روشن ترسیم کرد؛ کسب‌وکارهای سنتی در یک سو قرار داشتند و شرکت‌های فناوری و خدمات آنلاین در سوی دیگر. اما امروز باید پرسید: آیا چنین مرزی همچنان وجود دارد؟

متن خبر

دکتر داوود ادیب، رئیس انجمن صنفی کارفرمایی شرکت‌های فناور هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال ایران، در یادداشت ارسالی برای سیتنا آورده است:

وقتی بانکداری، سلامت، آموزش، صنعت، کشاورزی، حمل‌ونقل، تجارت، رسانه، دولت و حتی روابط اجتماعی انسان‌ها به داده، شبکه و سامانه‌های دیجیتال وابسته شده‌اند، دیگر دشوار است «دیجیتال» را صرفاً صفتی برای بخشی از اقتصاد بدانیم. شاید آنچه در حال وقوع است، نه فقط گسترش «اقتصاد دیجیتال»، بلکه آغاز مرحله‌ای گسترده‌تر باشد؛ مرحله‌ای که می‌توان آن را گذار از اقتصاد دیجیتال به «تمدن دیجیتال» نامید.

البته «تمدن دیجیتال» در این یادداشت به معنای جایگزینی یک اصطلاح علمی تثبیت‌شده با «اقتصاد دیجیتال» نیست. اقتصاد دیجیتال همچنان مفهومی معتبر و ضروری برای تحلیل فعالیت‌های اقتصادی مبتنی بر فناوری است. سخن بر سر تغییر مقیاس نگاه است؛ اقتصاد دیجیتال را می‌توان یکی از اجزای ساختاری مفهوم وسیع‌تری به نام تمدن دیجیتال دانست، همان‌گونه که اقتصاد تنها یکی از اجزای هر تمدن است.

برای درک بهتر این تحول، می‌توان چند دهه گذشته را در قالب یک چارچوب تحلیلی مرور کرد. نخست، Digitization یا تبدیل اطلاعات آنالوگ به داده‌های دیجیتال گسترش یافت. سپس Digitalization به تغییر فرایندهای سنتی با استفاده از فناوری‌های دیجیتال انجامید. در ادامه، Digital Transformation مدل‌های کسب‌وکار، سازمان‌ها و خدمات را دگرگون کرد. گسترش این تحولات، مفهوم Digital Economy را برجسته‌تر ساخت و با نفوذ فناوری به روابط اجتماعی، آموزش، فرهنگ و حکمرانی، مفهوم Digital Society نیز اهمیت بیشتری یافت.

این مفاهیم الزاماً مراحل خطی و جداگانه یک مسیر تاریخی نیستند، بلکه ابعاد مختلف تحولی را نشان می‌دهند که به‌تدریج مرز میان جهان فیزیکی و دیجیتال را کم‌رنگ‌تر کرده است.

اکنون هوش مصنوعی می‌تواند این تحول را وارد مرحله‌ای متفاوت کند.

اگر اینترنت را فناوری بزرگ «اتصال» بدانیم، هوش مصنوعی در حال تبدیل برخی قابلیت‌های شناختی، مانند تحلیل، پیش‌بینی، تولید محتوا، تصمیم‌یاری و حل مسئله، به خدماتی در مقیاس وسیع است. اینترنت امکان ارتباط سریع میان انسان‌ها و ماشین‌ها را فراهم کرد؛ هوش مصنوعی اکنون در حال تغییر کیفیت همین ارتباط و حتی شیوه تولید دانش، تصمیم‌گیری و انجام کار است.

در چنین شرایطی، فناوری دیگر صرفاً ابزاری منفعل در اختیار انسان نیست. الگوریتم‌ها در انتخاب آنچه می‌بینیم، پیشنهاد آنچه می‌خریم، مسیری که طی می‌کنیم، ارزیابی ریسک‌های مالی، تشخیص برخی بیماری‌ها، مدیریت خطوط تولید و بسیاری از تصمیم‌های روزمره نقش دارند. با ظهور عامل‌های هوشمند و سامانه‌های خودمختار، این نقش می‌تواند از «ارائه اطلاعات و پیشنهاد» به «تصمیم‌گیری و انجام اقدام» نیز گسترش یابد.

از همین‌جا مفهوم تمدن دیجیتال اهمیت پیدا می‌کند.

تمدن دیجیتال را می‌توان وضعیتی دانست که در آن فناوری‌های دیجیتال دیگر یک صنعت مستقل یا مجموعه‌ای از ابزارها نیستند، بلکه به بخشی از زیرساخت مشترک اقتصاد، جامعه و حکمرانی تبدیل شده‌اند. چنین تمدنی بر چند ستون اصلی استوار خواهد بود: زیرساخت‌های ارتباطی و محاسباتی، داده، هوش مصنوعی و الگوریتم‌ها، پلتفرم‌ها و اقتصاد دیجیتال، حکمرانی و تنظیم‌گری، هویت و فرهنگ دیجیتال و در نهایت سرمایه انسانی.

در این چارچوب، داده دیگر تنها محصول جانبی فعالیت‌های اقتصادی نیست؛ به یکی از منابع ارزش و قدرت تبدیل می‌شود. توان محاسباتی نیز صرفاً یک مسئله فنی نیست و می‌تواند به ظرفیتی راهبردی تبدیل شود. هوش مصنوعی هم فقط یک نرم‌افزار جدید نیست؛ فناوری‌ای است که می‌تواند بر بهره‌وری، بازار کار، امنیت، آموزش، سلامت و ساختار تصمیم‌گیری سازمان‌ها و دولت‌ها اثر بگذارد.

همین تحول، مرز میان اقتصاد دیجیتال و اقتصاد سنتی را نیز کم‌رنگ‌تر می‌کند. بانکی که بخش عمده خدماتش بر بستر دیجیتال ارائه می‌شود، دقیقاً در کدام سوی این مرز قرار دارد؟ کارخانه‌ای که تولید آن با حسگرها، داده، رباتیک و هوش مصنوعی مدیریت می‌شود، صنعتی سنتی است یا بخشی از اقتصاد دیجیتال؟ وقتی کشاورزی، پزشکی، آموزش و حمل‌ونقل نیز داده‌محور شوند، اساساً چه مقدار از اقتصاد را می‌توان «غیردیجیتال» نامید؟

اما موضوع فقط اقتصاد نیست. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این گذار، تغییر در مفهوم قدرت است.

در بخش بزرگی از تاریخ، قدرت کشورها با عواملی مانند سرزمین، جمعیت، منابع طبیعی، توان نظامی و ظرفیت صنعتی سنجیده می‌شد. این عوامل همچنان اهمیت دارند، اما در جهان جدید، زیرساخت‌های ارتباطی، مراکز داده، ظرفیت محاسباتی، نیمه‌رساناها، پلتفرم‌ها، دسترسی به داده، مدل‌های هوش مصنوعی، امنیت سایبری و توان حکمرانی فناوری نیز به مؤلفه‌های قدرت ملی تبدیل شده‌اند.

بنابراین رقابت آینده کشورها تنها بر سر سهم بیشتر از اقتصاد دیجیتال نخواهد بود؛ بخشی از این رقابت بر سر جایگاه آنها در معماری تمدن دیجیتال شکل خواهد گرفت. کشورهایی که صرفاً مصرف‌کننده فناوری، پلتفرم، زیرساخت و هوش مصنوعی دیگران باشند، ممکن است با نوع جدیدی از وابستگی مواجه شوند؛ وابستگی‌ای که این بار نه فقط در مواد اولیه یا تجهیزات صنعتی، بلکه در داده، الگوریتم، توان محاسباتی و دانش شکل می‌گیرد.

این تغییر نگاه برای ایران نیز اهمیت راهبردی دارد. اگر دیجیتال را صرفاً یک بخش اقتصادی بدانیم، سیاست‌گذاری عمدتاً حول افزایش سهم اقتصاد دیجیتال از تولید ناخالص داخلی، توسعه کسب‌وکارهای آنلاین و گسترش زیرساخت‌های ارتباطی خواهد چرخید. این اهداف ضروری‌اند، اما کافی نیستند.

نگاه تمدنی پرسش‌های بزرگ‌تری مطرح می‌کند: نظام آموزشی چگونه باید برای نسلی که با هوش مصنوعی زندگی خواهد کرد تغییر کند؟ مالکیت و حکمرانی داده چگونه تعریف شود؟ زیرساخت محاسباتی کشور چه جایگاهی در امنیت و استقلال آینده خواهد داشت؟ حقوق شهروندی در محیط دیجیتال چگونه تعریف خواهد شد؟ رابطه انسان و عامل‌های هوشمند چگونه باید تنظیم شود؟ و چگونه می‌توان میان نوآوری، آزادی، امنیت، حریم خصوصی و منافع عمومی تعادل برقرار کرد؟

از این منظر، شاید یکی از اشتباهات بزرگ آینده این باشد که مسائل تمدن دیجیتال را با ابزارها، نهادها و ساختارهای عصر پیش از آن مدیریت کنیم.

«اقتصاد دیجیتال» همچنان اصطلاحی مهم و کاربردی باقی خواهد ماند، اما ممکن است دیگر برای توصیف تمام تحولی که در اطراف ما رخ می‌دهد کافی نباشد. ما از مرحله‌ای که فناوری صرفاً بخش‌هایی از اقتصاد و زندگی را دیجیتالی می‌کرد، به مرحله‌ای نزدیک می‌شویم که اقتصاد، جامعه، حکمرانی و بخش فزاینده‌ای از زندگی روزمره بر بستری عمیقاً دیجیتال شکل می‌گیرند.

بنابراین مسئله آینده فقط دیجیتالی‌کردن بخش‌های بیشتری از زندگی نیست؛ مسئله، شکل‌دادن به قواعد، نهادها و ارزش‌های تمدنی است که بخش فزاینده‌ای از زندگی در آن ذاتاً دیجیتال خواهد بود.

شاید در آینده پرسش اصلی کشورها دیگر این نباشد که «سهم اقتصاد دیجیتال ما چقدر است؟»، بلکه این باشد که «در شکل‌گیری تمدن دیجیتال آینده چه جایگاهی داریم؟»

و در نهایت، پرسشی بنیادی‌تر باقی می‌ماند:

آیا ما تمدن دیجیتال را خواهیم ساخت، یا تمدن دیجیتال به‌تدریج ما را بازتعریف خواهد کرد؟

انتهای پیام

نظرات خود را با ما درمیان بگذارید
لایک [0]

افزودن دیدگاه جدید

کپچا
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.