سرقت های سریالی پژو پارس کار بازیگر تئاتر بود!
وقتی کرونا بازار تئاتر را کساد کرد، بازیگر تازه کار به اعتیاد روی آورد و این شروع مسیری بود که پایانی جز زندان نداشت.
به گزارش سیتنا، از مدتی قبل ماموران پلیس در جریان سرقت سریالی خودروهای پژو پارس در مناطق مختلف تهران قرار گرفتند و تحقیقات برای شناسایی و دستگیری دزدان را آغاز کردند. بیشتر این خودروها مجهز به سیستم امنیتی و دزدگیر بودند، اما سرقت طوری رخ داده بود، که دزدگیرها به صد درنیامده بودند. بررسی دوربینهای مداربسته ماموران را به مردی جوان رساند که با ماسک صورتش را پوشانده و کلاهی به سر گذاشته و دست به سرقت از خودروها میزد. تحقیقات کارآگاهان زیر نظر قاضی امیرحسین شریفیوند بازپرس شعبه سوم دادسرای ویژه سرقت ادامه داشت تا اینکه چند روز قبل اتفاق عجیبی رخ داد. یکی از مالباختگان با مراجعه به پلیس گفت که نامهای از یک ناشناس دریافت کرده که در آن نوشته شده است: «سارق خودروی شما مردی به نام فرهاد است که آدرس و شماره تلفنش را نیز پایین برگه برای شما نوشته ام...»
با این نامه عجیب، سارق سریالی دستگیر شد و به سرقت خودروهای پژو پارس ظرف ۲۵ ثانیه اعتراف کرد.
بازیگر تئاتر روی صحنه سرقت
فرهاد مدعی است که سال ها قبل در حوزه تئاتر فعالیت داشته اما پس از کرونا مسیر زندگیاش دگرگون شد.
چه شد که بازیگر تئاتر تبدیل شد به سارقی حرفه ای؟
داستان زندگی من روایت سقوط هنرمندی است که ناامیدی و فقر، او را از صحنه تئاتر به سایه تاریک سرقت کشاند. تازه کار بودم و هرچند درآمد زیادی نداشت، اما عاشق تئاتر بودم. اما کرونا کارمان را کساد کرد. بعد از آن معتاد شدم و وقتی دنبال نان باشی، اخلاق زودتر از تو میمیرد.
از همان ابتدا، ماشین سرقت می کردی؟
نه. بار اول موبایل میقاپیدم تا اینکه دستگیر شدم. در زندان با سعید آشنا شدم، شگردی یادم داد که میشد کمتر از ۲۵ثانیه بدون اینکه صدای دزدگیر بلند شود، پژو پارس سرقت کرد. آنقدر تمرین کردم که حرفهای شدم.
ماشینها را چه میکردی؟
میفروختم. بین دویست تا سیصد میلیون. بیشتر میرفتند مرز، برای قاچاق. آنجا به ماشینها گیر نمیدهند.
چر ا فقط پرشیا سرقت می کردی؟
چون پرشیا به درد قاچاق بر ها می خورد.
ماجرای نامه و موتور سواری که تو را لو داده چه بود؟
فرهاد نفس عمیقی میکشد: «حسین مرا لو داد. او تخصصش مالخری بود اما دوست داشت جا پای سارقان هم بگذارد. قرار بود با هم دزدی کنیم، یاد بگیرد. بعد سهم خواست، ندادم. کینه گرفت. نامه نوشت و داد به صاحب یکی از ماشینها که از محل پرسیده بود.»
نامهای که با چند خط، دنیای مرا فرو ریخت.
وقتی فهمیدی لو رفتهای، چه احساسی داشتی؟
آن لحظه فهمیدم هیچ آموزشی ارزشش را ندارد اگر شاگردت به کینه برسد!
خانوادهات خبر دارند؟
همسرم چند سال قبل مرا ترک کرد و رفت، قبل از آخرین زندان. گفت سایهام زیادی سنگین است. دخترم کوچک بود، حالا مدرسه میرود. نمیداند پدرش کیست؛ شاید بهتر که نداند...
انتهای پیام
افزودن دیدگاه جدید